مسیر 57 / route 57

مسیر انقلاب شکوهمند اسلامی ایران از آغاز (57) تا اکنون

مسیر 57 / route 57

مسیر انقلاب شکوهمند اسلامی ایران از آغاز (57) تا اکنون

سنگر مجازی روحانی شهید سلمان خدادادی تیرکلایی / تارنمای اختصاصی انتشار آثار حاج یونس حبیبی(میثم)
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

، از سوسک‌ها معمولاً در هیچ خانه‌ای استقبال نمی‌شود و خیلی‌‌ها حاضر نیستند حتی از چند صد متری این حشرات رد شوند. کایلی کاندیلیان اما علاقه عیجیبی به سوسک‌ها دارد و جمع‌آوری آنها برایش یک سرگرمی محسوب می‌شود.

در حالی که حتی شنیدن کلمه سوسک باعث می‌شود خیلی‌ها جیغ‌زنان پا به فرار بگذارند این دانشجوی ۲۰ ساله تاکنون ۲۰۰ هزار سوسک از انواع و اقسام مختلف آن را جمع‌آوری کرده و در اتاقش از آنها نگهداری می‌کند. رسیدگی به این جمعیت سوسک‌ها از سرگرمی‌های روزانه این پسر جوان است و هر روز آنها غذای ویژه خود را دریافت می‌کنند تا تغذیه مناسب داشته باشند.

 

کایلی کاندیلیان برای اولین بار در یک جشنواره چند سوسک ماداگاسکار دید و تصمیم گرفت مسئله را مادرش در میان بگذارد. وقتی او این قضیه را به مادرش گفت یک جنجال در خانه به پا شد اما او بالاخره توانست حرفش را به کرسی بنشاند. اکنون در اتاق این دانشجو ۲۰۰ هزار سوسک از ۱۳۰ نوع مختلف زندگی می‌کنند. در ابتدای کار سوسک‌ها از اتاق او فرار می‌کردند و هر روز صبح چند تایی از آنها سر از آشپرخانه و دستشویی خانه در می‌آورند اما او حالا با روش‌های خاص خود آنها را در محل خود نگه می‌دارد. این جوان ۲۰ ساله حتی شروع به درآمدزایی از سرگرمی خود کرده تا زندگی‌اش هم بچرخد. او هر چند وقت یکبار در جشنواره‌های مختلف شرکت می‌کند و سوسک‌های ویژه و خاص خود را در آنها به فروش می‌رساند.






نظرات  (۲)

۰۸ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۱۶ محمد حسین خانی کوثرخیزی
حالم به هم خورد این یارو دیوونست
ممنون از امیدوار کردن ما به زندگی
تو باور نکن اما من عاشقم
به یادم هست آن سوز زمستان را عزیزا...
که چون خورشید بر یخبسته جان من دمیدی.
بیادم هست آن پاییز غمزا را که....
... تنها بودم و تنها ، تو اما ناگهان از راه رسیدی ...
...کبوتر وار از این شاخه به آن شاخه پریدی.
مقصد، از مقصود ماهم دور تر
راه ناهموار بود و همسفر ناجورتر
در نهایت ،بی نهایت خفته بود
دل مردد بود ،و هم آشفته بود
آسمان تاریکتر هر لحظه شد
گفتگوها از جنس باران شد
جز جدایی چاره ایی بهتر نبود...؟؟؟
یا لحظه ایی شیرینتر از آخر نبود...؟..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">